اطلاع رسانی اینترنتی آگهی ترحیم ایران مراسمات مذهبی

حکایت مرگ حضرت موسی (ع)

ده فرمان حضرت موسی (ع):
  1. من خداوند خالق تو هستم که تو را از اسارت و بندگی مصر آزاد ساختم.

  2. تو را معبود دیگری جز من نباشد. هیچ تصویری از آنچه در آسمان یا بر روی زمین یا در آب است، نساز و آنها را پرستش نکن.

  3. نام خدای خالقت را بیهوده بر زبان نیاور (از آن سوءاستفاده نکن).[۵]

  4. روز شنبه را یاد دار تا آن را مقدس بداری.[۶]

  5. پدر و مادرت را احترام بگذار.[۷]

  6. قتل نکن.

  7. زنا نکن.

  8. دزدی نکن.

  9. شهادت دروغ نده.

  10. چشم طمع به مال و ناموس همسایه نداشته باش.[۱][۲]

جریان رحلت حضرت موسی (ع) اینگونه ذکر شده که چون عمر حضرت موسی به سر رسید خدای تعالی ملک الموت را فرستاد و او به نزد موسی آمده و بر آن حضرت سلام کرد. موسی جواب سلام او را داده فرمود؛ تو کیستی؟ گفت؛ ملک الموت هستم که برای قبض روح تو آمده ام. پرسید؛ از کجا قبض روح می کنی؟ گفت؛ از دهانت، گفت؛ چگونه؟ با اینکه به وسیله آن با پروردگارم تکلم کرده ام. ملک الموت گفت؛ از دستهایت. موسی گفت؛ چگونه؟ با اینکه تورات را با آنها گرفته ام.
ملک الموت گفت؛ از پاهایت.
موسی گفت؛ چگونه! با اینکه بوسیله آنها به طور سینا رفته ام.
ملک الموت گفت؛ از دیدگانت.
موسی گفت؛ چگونه! با اینکه پیوسته به آنها نگران پروردگار بوده ام.
ملک الموت گفت؛ از گوشهایت.
باز موسی گفت؛ چگونه! با اینکه سخن پروردگارم را با آنها شنیده ام.
خدای سبحان به ملک الموت وحی فرمود؛ او را واگذار تا خود درخواست مرگ کند، این جریان گذشت و موسی علیه السلام یوشع بن نون را خواست و وصیتهای خود را به او کرد و سپس از نزد بنی اسرائیل رفت و غایب شد و در همان دوران غیبت به مردی برخورد کرد که قبری را حفر می کرد، موسی به آن مرد گفت؛ میل داری در حفر این قبر تو را
کمک کنم؟ آن مرد گفت؛ آری.
موسی به کمک آن مرد قبر را کند و لحدی برای آن ساخت آنگاه میان آن قبر رفت و در آن خوابید تا ببیند چگونه است، در همانحال پرده از جلوی چشم موسی برداشته شد و جایگاه خود را در بهشت مشاهده کرد و به خدای تعالی عرض کرد، پروردگارا! مرا به نزد خود ببر.
همان مرد که در واقع ملک الموت بود و بصورت آدمیان درآمده و قبر را حفر می کرد موسی را قبض روح کرد و در همان قبر او را دفن کرد. در این وقت کسی فریاد زد؛ موسی کلیم اللّه از دنیا رفت.
0